ماجرای آقای بیچاره

داستان های کوتاه که شاید با هم ارتباط داشته باشند . ولی کاملا جالب هستند

تبلیغات تبلیغات

خاطره ای از یک دوست

پدر که می آمد انواع و اقسام مجله و روزنامه را خریده بود خودش نه وقتش را داشت و نه حوصله ...‌ خستگی کار او را زود به خواب می برد ... اما بچه هایش می خواندند . خورجین ، گل آقا و ...‌ راستش خیلی هم راحت بود وقتی می خواستم کلاس اول ابتدایی به مدرسه بروم می ترسیدم و استرس داشتم چون همه می گفتند در مدرسه ترکی صحبت نمی کنند و خوب من بچه ای که یک سال زودتر هم به مدرسه فرستاده شد چه می فهمیدم چه خبر است پدر و مادر هر دو ترک بودند و تا چند فامیل هم بشمار آن سوتر هم
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها